تبليغاتX
چشمان منتظر
سلام علی آل یس

به نام همون خدایی که هممون قبولش داریم

نمیدونم این روزها چه اتفاقات عجیبی برای من میافته برای خانواده دو نفریمون

اما میدونم هنوزم مثل قبل همونوطوری زندگی رو دوست دارم!شاید علنی حرفی نزنم اما شکر!زندگیم خوبه!خدایا دمت گرم

کامنتی از یه دوست دیدم منو برد به سال های دانشجویی...یادش بخیر همه رفقای اون روزها بچه های خوبی بودن.دمشون گرم.از دانشگاه خاطرات خوشی برام مونده.چون به کسی بدی نکردم با همه خوب بودم.

یادش بخیر.

دلم خیلی گرفته این روزها.چون دارم تاوان کاری رو پس میدم که من نکردم.

جاش نبود اینها رو بگم..شرمنده..

راستی روز مادر و روز زن رو هم تبریک میگم.برای این روز چه نقشه ها که نکشیده بودم اما....

+ نوشته شده توسط یاشار در چهارشنبه 1391/02/20 و ساعت 9:15 |
بسم رب الزهراء

علی جان سلام بی جوابت را جواب خواهم داد لختی دگر

فقط اندکی صبر ای مولای صبر

می دانی سپیده شفق گرفته شده ام

می خواستم برای تو مولایم خودی نشان بدهم...

حتی محسن پشت درب خانه با من میگفت لبیک یا علی...

علی جان مباد گریه کنی که می ترسم

می ترسم آهت به جان عالم بیافتد

می ترسم اشکهای سیلاب شود

و دیگر زندگی نمی ماند..

علی جان

می رسد آن روز که بی من سر کنی..

لختی دوری ایرادی ندارد

فقط دلمان بیشتر تنگ  می شود...

بگو کسی از حسن از کوچه و دیوار نپرسد

کودک است دلش زود می گیرد...

زود می شکند ... مخفیانه می گرید..


پ.ن1:اصلا نمیتونم درست حرف بزنم..این روزها صدای دلم مثل نفسهای آخر مادر بریده بریده است...

+ نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه 1391/01/20 و ساعت 9:24 |

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها....

اللهم عجل لولیک الفرج

با آرزوی توفیقات روز افزونب رای هموطنان عزیزم.سال جدید را به همه تبریک عرض می نمایم

میخواستم اولین پست امسالم با نام مبارک حضرت زهرا(س) شروع بشه که شکر خدا شد.

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.

زهرا جان ای بهار علی،امسالمان را با فاطمیه ات چه زیبا بهاری کردی!

بله عزیزان سالی است بسیار عجیب با فاطمیه آغاز خواهد شد و انشالله با صاحب عزای فاطمیه پایان خواهد پذیرفت.

خداواندا 1 سال دیگر گذشت و 1 سال دیگر شروع شد.باز هم 1 سال مستاجر بدی بودم.باز هم یادم رفت کرایه ام را حساب کنم.شرمنده...

اشکهایم انقدر نیست که اجاره بهای دلم باشد.

و تو بزرگی که بی بهانه این دل را در اختیار بی دلی چون من گذاشتی.

خداوندا امسال دیگر طاقت دوری ندارم.امسال میخواهم مرا راهی کنی...

راهی همان راهی که خط سرخ شهادت سر آغاز آن است.


+ نوشته شده توسط یاشار در جمعه 1391/01/04 و ساعت 12:21 |

قال الرضا علیه السلام:

 

«اَلْاِمَامُ اَلْاَنِیسُ الرَّفِیقُ وَ الْوَالِدُ الشَّفِیقُ وَ الْاَخُ الشَّقِیقُ»

¯امام مونسی دلسوز، پدری مهربان و برادری همدل است¯ 

مسند الامام الرضا علیه السلام / ج 1/ ص 69

آقا ! پدرم ! برادرم ! مولایم !

هر روز به شوق دیدنت می آییم

 امروز تو را حلقه به گوشم که شود

لبریز صدای روشنت فردایم

 


پ.ن1:دلم آشوب است آقای من

پ.ن2:نوروز باز هم آمد..آقای ما باز هم نیامد


+ نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه 1390/12/25 و ساعت 8:33 |

بسم رب الزهراء

شب  بود و شمعی نیمه سوخته...

و صدای شُر شُر آبی که با اشک آمیخته...

شب بود و مردی که بر در دل کوفته...

نه صدایی،نه ناله ای و نه آهی

او فقط به کبودی و زخم چشم دوخته...

شب بود و ستاره و ماه خجل

از خورشیدی که در زمین سوخته...

شب بود و کودکان چشم به دست پدر دوخته....

پدر ناله میزند:آب..اسمـــــــــاء...آب...

روی زخم دوباره خون ریخته....

شب بود و آب غسل گریه خون ریخته

و طناب غصه از گلوی علی آویخته...

شب بود...آری شب بود...

همان شب که از روزش در ظلمت آمیخته

همان شب که روزش ورق پاره های فدک را ریخته...

شب بود،همان شبی که در روزش

خورشید درون آتش ظلمت سوخته...

شب بود ولی خون که معلوم است!!!

اینجا!روی آب روی مثمار !روی درب هم ریخته!!!

شب بود که دختری شانه به دست

می گفت ببین مادر که گیسوانم روی هم ریخته...



+ نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه 1390/12/07 و ساعت 9:10 |

زمان پر کشیدن است

هوای سرد ندیدنت دیگر دارد بدجوری آزارم می دهد

سینه ام به خس خس مرگ افتاده است

و تو نظاره گری

در این خرابه ی دنیا

در این آشفته بازار

هنوز دلم مشتری مغازه توست

می دانی ؟؟

همه صف بسته اند

دیگر  همه شب زنده دار شده اند

نرخ دلار بالا گرفته...

چقدر غمگین است

برای بالا گرفتن تو

هیچ کسی صف نبسته است

حتی دلهایمان با دلار است

هر شب برای دلار دعا میکنند

که زودتر بالا بیاید

دیگر کسی برای تو فانوس روشن نمی کند

می خواهی بیایی چکار؟

برای دلار دعا میکنیم بس است!!!

نمیدانم وقت می شود برای تو دعا کنیم یا نه!!

به فکر دلار می افتیم بس است!!

نمی دانم وقت می شود به فکر تو بیافتیم یا نه!!!

آه...آه و افسوس...

پسر فاطمه چقدر تنهایی!

برای دلار تک نرخی دعا می کنیم بس است!!!

 به قول شاعرت

کی و کجا؟؟؟!!!

وعده دعای ما برای تو!!؟؟

پرنده شب زنده دار انتظار

دیگر زود خوابش می برد

دیگر بالهایش باز هم نمی شود..

ای پسر فاطمه(س)

می دانم خبرت هست..

می دانم که می دانی...

می شود جای ما هم برای خودت دعا کنی؟؟؟

دیگر این زبان سرخ برای تو آقا سخن نمی گوید..

چقدر مظلومی..ای پسر فاطمه...

شنیدم می گفتند،اگر تو بیایی دلار ارزشش می افتد...

برای نیامدنت دعا می کنند...

برای نیامدنت برنامه می ریزند...

پسر فاطمه(س)!!!شرمنده ام!

شرمنده ام از این همه دعا برای نیامدنت!!

برای امدنت دعا می کنم..

برای آمدنت برگ می وم زیر پای رهگذران

تا مرا خرد کنند و صدا خش خش ام

دعا شود برای آمدنت...

مهدی جان

چشمان منتظر دیگر سو ندارد...

بیا و این چشمان نابینا را نوری بده!!!

دیگر حتی عصای سفید هم به درد ما نمی خورد!!!

لعنت بر این سیاهی چشم دل!!!

 

 

 

+ نوشته شده توسط یاشار در سه شنبه 1390/10/13 و ساعت 12:21 |
شبی برای ما
رویایی برای شب
شیرینی برای خواب
و کجاست فرهاد مجنون؟
که تیشه ای برای بیداری بزند!
بیستون دلم صیقل می خواهد!
سازی برای آواز
آوازی برای ساز
دلی برای پرواز
دلی ساز ساز
و کجاست خواننده بی پروا؟
که کوک کند ساز بی آواز را..
ساز دلم عجیب آواز می خواهد!
بالی برای پرواز
پروازی برای آغاز
آغازی برای آواز
دلی برای پرکشیدن
و کجاست دلداده لیلی!
که شروع کند آغاز پرواز آواز را..
پر های دلم بال می خواهد
بال بال ...
تا بال بال زدن را نبیند!!
همچون تویی برای من
و همچون منی برای تو!!
غصه ای برای تو
 قصه ای برای من
دلی بدون تو برای تو..
و جاده دلم که راه می خواهد..
راستی کجایی تو!؟؟
لیلایی برای مجنون
مجنونی برای لیلا
دلی پر از سکوت لیلا
 سکوتی پر از نبود لیلا
خبری برای مجنون
و مجنونی برای خبر...
راستی پرواز بی خبر می شود مگر؟
کجایی پس؟...

+ نوشته شده توسط یاشار در یکشنبه 1390/10/04 و ساعت 9:4 |

خزان خسته دلم من

جرس بهار بنواز

کمان شکسته ام من

تیر خلاصم بینداز

در این شکسته آهنگم

تو تکنواز،بنواز

بدون تو هیچم هیچ!

مرا به باد مسپار!

ماضی نقلی ام ، گذشته ام...

تو نگذر، مرا به دور مسپار..

صحرای تفت دید ه ام

مرا به دریا بسپار

نوای بی صداییم

نوا بده،نای بده!مرا صدا بزن

به بی نوایی مسپار

90/9/28

تقدیم به همسر عزیزم

+ نوشته شده توسط یاشار در دوشنبه 1390/09/28 و ساعت 11:12 |

خسته ام از واژه های سرد بی تو بودن

خسته ام اشعار بدون تو

وخسته تر از انم که مصرعی برای نیامدنت بگویم

بیا و کتاب اسرار آمدنت را باز کن

بیا و مرا در دام نگاهت اسیر کن

می دانم برای امدنت کاری نکرده ام

می دانم

اما انتظار سخت است

جان کلام اینکه

خسته ام از این همه نیامدنت

یابن الحسن

تو صحرا نشینی و من صحرا دلم

کاش نسیم وجودت به ای صحرای خشک دلمان برسد

اما نسیم نه!!!

دلم طوفان نگاهت را میخواهد

می شود مرا هم بر کشتی کربلا سوار کنی

من پسر نوح نیستم

دست مرا هم بگیر

فقط دل سوخته ای هستم از بیابان گناه

مرا به بهشت ثواب برسان

دلم طوفان کربلا می خواهد

خسته ام از این همه نیامدنت

باید با نگاه طوفانیت غوغا کنی

وقتش نرسیده است آقا؟

وقت میوه دادن شکوفه های کربلاست!!!

+ نوشته شده توسط یاشار در پنجشنبه 1390/09/24 و ساعت 11:24 |
بادها می وزند و در کربلا جز  حس و خاشاک و خار چیزی نمایان نیست

خدا میداند دلم بی جسین همچون صحرای بی آب و علفی است که تیشه به ریشه اش خورده است

و حسین.....

حسین یک شخص نیست،ماجرای حسین یک حکایت نیست و کربلا تنها یک صحرا نیست
باید حال حسین را زمانی بفهمی که از شدت عطش دود از گلوی مبارکش بیرون می آمد
عطش حسین برای آب نبود،عطش حسین برای فهم بود و برای درک ولایت
درک ولایت قربانی میخواهد،باید به قربانگاه روی تا بفهمی عظمت ولایت را
باید نفس خود را به قربانگاه بفرستی و او را در هم شکنی تا بتوانی احلی من العسل بگویی...

ای نامردمان دشت کربلا...ای حرامیان شب زده...

آب را به روی حسین بستید و به خیال خامتان حسین و اهل بیت و یارانش تشنه آب بودند..

ای جاهلان بی آنکه خود بدانید حسین و خانداش را از سبوی حب الهی که همانا بهترین راه نوشیدنش شهادت است، سیراب کردین.

بی انکه بفهمید در اعماق تاریک تاریخ برای همیشه مدفون شده اید و این شهید سر جدای کربلاست که همیشه نامش در جهان عزتمند باقی مانده است.

میخواهم برایتان مقتل بخوانم...

مقتول جوانی که شبیه ترین انسانها به رسول خدا بود...

مقتلی جوان رشیدی که عربا عربا شد تا دنیا بدانند که حسین امده بود تا همه کسش و همه چیزش را فدای خداوند سبحان کند

آری جوان بود و رشید ان سرو خرامان حسین

حیف شد...صد حیف شد..اکبر لیلا...

جوان اکبرم...بمان در برم..پدر بی تی میمیرد...

عزیز دلم..تویی مرهمم....جوان اکبرم...



+ نوشته شده توسط یاشار در شنبه 1390/09/12 و ساعت 14:58 |